ببین که زن چند ماهه پابه زا را به تلنگری دهشت انگیز عزادار میکنم.
من اسیر دستان توام ای اندیشه ی زرد و ای له شده در اساطیر و ای گمشده در من و نیچه و هایدگر افسرده..
راستی منو میشناسی؟؟ یادت هست سر کوچه نخود و کشمش میفروختم؟؟
باصدای چیّّ؟؟؟؟؟
اها یاد م اومد باصدای سگ.. باصدای خر
باصدای هرچی ادم فضوله.!
اما دریغ از یه احوالپرسی از دوستان..
از اینکه دست کم بگن زنده ام یا مرده..
اره زندگی اینترنتی. دوستی اینترنتی.. و حال اینترنتی.. همینه دیگه..
میدونم همه تون سرتون شلوغه اما ماهم چند صباحی با شما بودیم...
سالم و شاد باشید یاران اینترنتی من....
پشیمانم از انچه کردم..
در این ماه مبارک فقط تو میتونی جوابمو بدی..
خدای بخشنده و مهربان:
به فریادم برس و مرا از این مخمصه نجات بده..
ایخدا کمکم کن.....
تویی تنها دستگیر..
اینبار باز اومدم و خاضعانه و ملتمسانه ازت میخوام...که بگم دیگه غلط کردم..
یه بار دیگه توبه منو بپذیر....
و مرا به حال خودم وامگذار...
امین یارب العالمین..
وقت بیداریست..
دینگ دینگ دینگ..
همه خوابند به جز چند پرنده ی کوچک .. برفراز بام..
دیروز ساعت های ما همه خوابیده بود.
مثل همیشه روی ساعت 10.10
شاید عظمتی دران نهفته است...
تو زود برخیز وبیا اینجا دراین هجوم سنگین تنهایی و عطش.
تو زود سر همان قرار همیشگی..
ساعت 10.10..
نه ازاد و نه سربلند
به کوه میمانست
نه ارام ونه استوار..
به ابر مینمود.
نه انچنان صاف..
و به رود..
نه همانندش
زلال و روان
..
او به هیچ چیز نزدیک نبود..
نه به خود و نه به رود
او در گرو وحشتی عظیم دل داده بود
سرخورده و مفلوک ..
وتنها و گریزان از تنهایی..
سرشتش به غم اغشته بود.
ولی نه انچنان غمگسار..
شادی
شعف و شور ..
لحظاتی بودند گذرا
که گاهی فراموش میکرد
شادیش را
وگاه به اشتباه
اندوه را پایکوبی میکرد!!!
هچل
هچل
هی ابروشو بالا پایین میکنه تا بگه هرچی که نمیتونین ببینین دست کم ابروهامو ببینین!
مادر و خواهرو برادر عقب افتادش رو داشت همراهی میکرد تابلو بود که این از تیره اونا نیست.!
نقاب دار بزرگ یعنی ..
امروز شنبه تاریخ ۲۳ فروردین.. هوای بارانی و باران سیل اسا!!!
مردی با کفشهای ورزشی در پیاده روی خیابان فرعی کم رفت و امد.. یعنی میخواد اروم باشه! از سر و صدا بدش میاد . عزیزم!!
مرغ همسایه غاز است.. غاز اول کوچک.. غاز اخر بزرگ..
عرصه سيمرغ!
ای گذشته ی نه چندان دور من. ای زندگی مملو از سرور من. کجا شدی؟؟ من اکنون زار و نزار مغموم و سرگردان رو به سوی روزهای گذشته ام..
من را به کودکیم به معصومیتم و به صفایم باز گردان ای خدای کریم و رحیم.
...
و مانع استجابت دعا ميشود.
فرازي از دعاي زيبا و پر فيض كميل
